ذوالقرنین که معلوم نیست چه موجودی بوده است، خواست که بداند مکان غروب خورشید کجاست؛ بنابراین به دنبال آن رفت تا اینکه به مکان پناهگاهش رسید و مشاهده نمود که خورشید در چشمهای لجن آلوده پنهان گردید.
وی همچنین در همان مکان گروهی را یافت؛ الله به او گفت:
ای ذوالقرنین! تو آزادی که آنان را شکنجه کنی یا با انان خوبی نمائی.
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا (کهف/86) تا اینکه به پنهانگاه خورشيد رسيد و او را(خورشید) یافت که در چشمهاى لجن آلود و سياه پنهان میشود و نزديك آن گروهی را يافت گفتیم: اى ذوالقرنين! شکنجه مىكنى يا در ميانشان خوبی پيش مىگيرى؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر